خنده

برای خنده دور هم جمع شویم

خنده

برای خنده دور هم جمع شویم

رونالدو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

Cristiano Ronaldo in Real Madrid
- 15 عکس-

دانلود یکجای تمامی عکس ها در فایل Zip


عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو
رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

عکس هایی از مراسم معارفه کریستیانو رونالدو در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو

داستان واقعی جوان دانشجویی که با مادر همکلاسی خود ازدواج کرده است

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، روزی که دانشگاه قبول شدم فکر می کردم تمام مشکلات زندگی ا م حل شده است و خیلی خوشحال از شهرستان راهی مشهد شدم تا در دانشگاه درس بخوانم . من که با ورود به شهری بزرگ احساس غربت می کردم در همان روز های اول ترم، با یکی از هم کلاسیهایم صمیمی شدم وکم کم دوستی ما باعث شد تا پا به خانه آنها بگذارم که ای کاش پاهایم قلم می شدند و هیچ وقت به آن جا نمی رفتم!پسر جوان در حالی که اشک می ریخت به کارشناس اجتماعی کلانتری میدان جهاد مشهد گفت: « پیام» چهار خواهر و برادر دارد و چند سال قبل پدرش را از دست داده بود .من از همان لحظه اول که وارد منزل آنها شدم متوجه رفتار عجیب و غریب و محبت بی حدو اندازه مادر وی شدم اما فکر نمی کردم در چه تله ای افتاده باشم! چون مادر دوستم از نظر سنی جای مادر خودم بود. مدتی گذشت و وابستگی خانواده پیام به من خیلی زیاد شد تا جایی که اگر یک روز به خانه شان نمی رفتم مادرش تماس می گرفت و حالم را می پرسید.او بالاخره یک روز با مکر و حیله مرا که پسری 22 ساله هستم را در حلقه هوس های شیطانی گرفتار کرد و گفت : می توانیم با هم از دواج موقت کنیم !با شنیدن این حرف از زنی که مادر دوستم بود ناراحت شدم می خواستم گوشی را قطع کنم که او مرا خام کرد و با وعده و وعید سرم را کلاه گذاشت . چند ماه از این ازدواج موقت گذشت و او که با محبت های خودش مرا گول زده بود گفت باید با هم ازدواج دائم کنیم . دیگر نمی فهمیدم چکار می کنم و چه بلایی قرار است به سرم بیاید لذا دست زنی که 21 سال از من بزرگتر است را گرفتم و با هم به محضر رفتیم و او را با مهریه 1000 سکه طلا به عقددائم خودم درآوردم.اما چشمتان روز بد نبیند چون از فردای آن روز مشکلات من شروع شد و همسرم سر ناسازگاری گذاشت . از طرفی مادر و پدرم از شهرستان مدام تماس می گرفتند و می گفتند دختر یکی از اقوام را می خواهیم به عقد تو در بیاوریم زودتر بیا و شناسنامه ات را هم بیاور.الان من و همسرم با هم درگیر هستیم و جالب این جاست که دوستم پیام نیز که حالا پسر خوانده ام شده است نسبت به این ماجرا و اختلافات ما هیچ گونه حساسیت و عکس العملی نشان نمی دهد . شاید باور نکنید من دو سه بار از دست این زن کتک مفصلی خورده ام . او شناسنامه ام را گرفته است و می گوید با پدر و مادرت تماس بگیر تا بیایند و عروس شان را ببینند و مهریه ام را نیز با خود بیاورند چون باید مرا طلاق بدهی!تازه می فهمم این حیله برای نقد کردن مهریه ای سنگینی است که طوق آن را بگردن نهاده ام. امروز به کلانتری آمده ام تا راهنمایی بگیرم ضمن این که از آبرویم خیلی می ترسم و نمی دانم جواب پدر و مادرم که این قدر برایم زحمت کشیده اند و با هزار امید و آرزو مرا به دانشگاه فرستاده اند را چه بدهم و چه طور توی چشمان شان نگاه کنم. در ارتباط با این پرونده نظر علیرضا حمیدی فر، کارشناس ارشد روان شناسی را جویا شدیم وی معتقد است در بروزاین مشکل، پسر دانشجو به خاطر ضعف درقدرت « نه» گفتن، ناآگاهی از مهارت های اجتماعی و بین فردی و تشخیص موقعیت ها، عقده های ناگشوده دوران نوجوانی و عدم گذار موفقیت آمیز از بحران های دوران نوجوانی که پیش نیاز موفقیت در دوران جوانی( همسر گزینی) می باشد و همسر وی نیز به دلایلی مانند جبران شکست ها و ناکامی های قبلی که باعث ترغیب وی به ازدواج شده است نقش دارند . وی توصیه کرد افراد و به ویژه جوانان بایستی مولفه های مهارت ابراز وجود که برخی از آنها عبارتست از جلوگیری از پایمال شدن حقوق خود و رد تقاضا های نامعقول دیگران، برخورد درست و موثر با واقعیت ها، حفظ اعتماد به نفس و انتخاب آزادانه، مواضع خود را بیاموزند وآنها را در زندگی به کار بندند تا شاهد این گونه موارد نباشیم!

مطالب

اگر یک میلیارد تومان پول پیدا کنید با آن‌چه کار می‌کنید؟ پاسخ این سؤال را کارگر 48ساله شهرداری شهرستان گرگان طوری داد که خیلی‌ها را شگفت‌زده کرد. 

--------------------------------------------------

حسن مزرعی‌نوده، که 13 سال است به‌عنوان پرسنل خدمات شهری در شهرداری گرگان کار می‌کند بعد از اینکه یک کیف پول حاوی یک میلیارد تومان چک و دلار پیدا کرد، به خانه رفت و با کمک همسرش توانست صاحب این کیف را پیدا کند. او سپس با این مرد تماس گرفت و بعد از چند ساعت کیف پول یک میلیاردی را به او پس داد.

سابقه پیدا کردن 500 میلیون تومان چک پول

مزروعی در پاسخ به روزنامه همشهری که از وی پرسیده است "با دیدن این همه پول وسوسه نشدی که آنها را برای خودت برداری؟" می‌گوید:اگر قرار بود وسوسه بشوم، چند سال پیش که 500 میلیون تومان چک پول پیدا کردم و خیلی راحت می‌توانستم آنها را نقد کنم وسوسه می‌شدم. اما احساسی که موقع پیدا کردن کیف پر از چک و دلار داشتم همان احساسی بود که موقع پیدا کردن 500 میلیون تومان چک‌پول داشتم و با خودم گفتم که اینها مال من نیست و هر طوری شده باید صاحب این پول‌ها را پیدا کنم.

این کارگر ساده شهرداری که 20سال است که مستاجر است در حصوص کشف قبلی خود می‌گوید: چند سال پیش هنگام جارو کردن خیابان، یک سبد پیدا کردم که داخل آن یک کیف پر از چک‌پول بود. وقتی در کیف را باز کردم با دیدن مدارکی که داخل آن بود فهمیدم صاحب کیف، یک راننده کامیون است که در همان حوالی زندگی می‌کند.

من او را می‌شناختم و برای همین یک راست به گاراژی که در آنجا کار می‌کرد رفتم. وقتی کیف را پس دادم خیلی خوشحال شد. می‌گفت کیف را داخل سبدی در روی قسمت تاج کامیون گذاشته بود، تا کسی آن را سرقت نکند اما وقتی سبد از بالای کامیون افتاده بود متوجه آن نشده بود. بنده خدا پول را از فرد دیگری گرفته بود تا برایش از تهران بار لوازم خانگی بخرد و اگر پول‌ها پیدا نمی‌شد زندگی‌اش تباه می‌شد.

100 هزارتومان شیرینی تاجر میلیاردی و بک ربع سکه از شهرداری گرگان !!

مزروعی ماجرای پیدا کردن تاجر میلیاردری که پول‌های خود را گم کرده بود می‌گوید: اصلاً نمی‌شناختمش. انگار اهل مشهد بود، می‌گفت تاجر است. وقتی متوجه گمشدن کیف پولش شده بود که در راه مشهد بود. خودش می‌گفت هنگام عبور از گرگان کیف در جیبش بوده و متوجه افتادنش نشده است. اما چند ساعت بعد وقتی برای سوختگیری به پمپ بنزین رفته بود فهمیده بود که کیفش گمشده. بنده خدا بدجوری شوکه شده بود و وقتی به در خانه‌ام آمد و کیف پول را دید گریه‌اش گرفت. باورش نمی‌شد کسی پیدا شود که از این همه پول بگذرد و کیف را پس بدهد. بعد هم با اصرار 100 هزار تومان به‌عنوان شیرینی به من داد و به طرف مشهد به راه افتاد.

مسئولان اداره هم در مراسمی یک ربع سکه بهار آزادی به‌ عنوان قدردانی به من دادند و به‌عنوان کارگر نمونه معرفی‌ام کردند.

منبع: تابناک

 

مصاحبه همشهری با حسن مزروعی:

 

دومین کشف رفتگر شهرداری یک میلیارد تومان می‌ارزید
داخلی- گروه حوادث- جواد عزیزی:
اگر یک میلیارد تومان پول پیدا کنید با آن‌چه کار می‌کنید؟ پاسخ این سؤال را کارگر 48ساله شهرداری شهرستان گرگان طوری داد که خیلی‌ها را شگفت‌زده کرد

حسن مزرعی‌نوده، که 13 سال است به‌عنوان پرسنل خدمات شهری در شهرداری گرگان کار می‌کند بعد از اینکه یک کیف پول حاوی یک میلیارد تومان چک و دلار پیدا کرد، به خانه رفت و با کمک همسرش توانست صاحب این کیف را پیدا کند.

او سپس با این مرد تماس گرفت و بعد از چند ساعت کیف پول یک میلیاردی را به او پس داد، گفت‌وگوی ما با این کارگر شهرداری را بخوانید.

  • آقای مزرعی، از روزی که کیف را پیدا کردید بگویید.

ساعت 5 صبح بود که برای رفتن به سرکار از خانه خارج شدم. منطقه کاری من بلوار امام رضای گرگان است و هر روز صبح وظیفه نظافت این منطقه بر عهده من است. آن روز هم به سر کارم رفته و مشغول نظافت خیابان بودم که متوجه شیء سیاه رنگ شدم که در باغچه کوچک کنار خیابان افتاده بود. ابتدا فکر کردم آشغال است و رفتم که آن را از روی زمین بردارم اما نزدیک که شدم دیدم یک کیف پول چرمی است که داخلش پر از پول است.

  • چقدر پول داخل آن بود؟

700 میلیون تومان چک بانکی وصول نشده بود و مقدار زیادی هم دلار. بعدا فهمیدم که ارزش دلارها هم 300 میلیون تومان بوده است.

  • با دیدن این همه پول وسوسه نشدی که آنها را برای خودت برداری؟

اگر قرار بود وسوسه بشوم، چند سال پیش که 500 میلیون تومان چک پول پیدا کردم و خیلی راحت می‌توانستم آنها را نقد کنم وسوسه می‌شدم. اما احساسی که موقع پیدا کردن کیف پر از چک و دلار داشتم همان احساسی بود که موقع پیدا کردن 500 میلیون تومان چک‌پول داشتم و با خودم گفتم که اینها مال من نیست و هر طوری شده باید صاحب این پول‌ها را پیدا کنم.

  • پس نخستین باری نبود که کیف پر از پول را به صاحبش بر می‌گرداندی؟

دقیقا همینطور است. خاطرم نیست دقیقا چه سالی بود، اما چند سال پیش  هنگام  جارو کردن خیابان، یک سبد پیدا کردم که داخل آن یک کیف پر از چک‌پول بود. وقتی در کیف را باز کردم با دیدن مدارکی که داخل آن بود فهمیدم صاحب کیف، یک راننده کامیون است که در همان حوالی زندگی می‌کند.

من او را می‌شناختم و برای همین یک راست به گاراژی که در آنجا کار می‌کرد رفتم. وقتی کیف را پس دادم خیلی خوشحال شد. می‌گفت کیف را داخل سبدی در روی قسمت تاج کامیون گذاشته بود، تا کسی آن را سرقت نکند  اما وقتی سبد از بالای کامیون افتاده بود متوجه آن نشده بود. بنده خدا پول را از فرد دیگری گرفته بود تا برایش از تهران بار لوازم خانگی بخرد و اگر پول‌ها پیدا نمی‌شد زندگی‌اش تباه می‌شد.

  • بر گردیم به همان روزی که کیف پر از چک و دلار را دیدی. بعد از اینکه آن را پیدا کردی، چرا به اداره نبردی؟

خب، ساعت 5 صبح کسی در اداره نبود. درست هم نبود که منتظر بمانم تا اداره باز شود. خودم را گذاشتم جای صاحب کیف. پول کمی نبود. حتما بنده خدا حسابی ترسیده بود. برای همین با عجله به خانه رفتم تا با کمک همسرم و بچه‌ها صاحب کیف را پیدا کنیم.

  • چند تا بچه داری؟

یک پسر و یک دختر بزرگ دارم.

  • چقدر حقوق می‌گیری؟

ماهانه دور و بر 370 هزار تومان. البته الان 20 سال است که مستاجرم اما با همه این مشکلات خدا را شکر، از زندگی‌ام راضی هستم.

  • با این حقوق کم و زندگی مستاجری، فکر نکردی اگر کیف را برای خودت برداری دیگر لازم نیست کار کنی و می‌توانی بچه‌هایت را سر و سامان بدهی؟

از قدیم گفته‌اند مال مردم مال مردم است. من هم به این جمله اعتقاد دارم و می‌دانم پولی که متعلق به فرد دیگری است حرام است. برای همین بود که فکر برداشتن پول‌ها به ذهنم خطور نکرد.

  • وقتی همسر و بچه‌هایت کیف را دیدند، چه عکس‌العملی داشتند.

خانواده همسرم خیلی مذهبی هستند. بنده خدا وقتی دلارها و چک‌ها را دید دست و پایش می‌لرزید. می‌گفت هر طوری شده باید صاحبش را پیدا کنیم و آن را پس بدهیم. بعد پسرم که با سواد است آمد و از داخل کیف یک دفترچه تلفن کوچک پیدا کرد. شماره‌ها را یکی‌یکی گرفت تا رسید به شماره صاحب کیف. نمی‌دانید وقتی او فهمید کیفش را پیدا کرده‌ایم و همه پول‌ها سر جایش هستند چقدر خوشحال شده بود.

  • صاحب کیف را تا به حال دیده بودی؟

اصلا نمی‌شناختمش. انگار اهل مشهد بود، می‌گفت تاجر است. وقتی متوجه گمشدن کیف پولش شده بود که در راه مشهد بود. خودش می‌گفت هنگام عبور از گرگان کیف در جیبش بوده و متوجه افتادنش نشده است. اما چند ساعت بعد وقتی برای سوختگیری به پمپ بنزین رفته بود فهمیده بود که کیفش گمشده. بنده خدا بدجوری شوکه شده بود و وقتی به در خانه‌ام آمد و کیف پول را دید گریه‌اش گرفت. باورش نمی‌شد کسی پیدا شود که از این همه پول بگذرد و کیف را پس بدهد. بعد هم با اصرار 100 هزار تومان به‌عنوان شیرینی به من داد و به طرف مشهد به راه افتاد.

  • همکاران و دوستانتان وقتی از ماجرا با خبر شدند، چه احساسی داشتند. از شما در اداره قدردانی هم شد؟

می‌پرسیدند چطور پول را برای خودم برنداشته‌ام، آنها می‌دانستند که با این حقوق و درآمد، زندگی به سختی می‌چرخد. مخصوصا وقتی کلی قسط هم داشته باشی. مسئولان اداره هم در مراسمی یک ربع سکه بهار آزادی به‌عنوان قدردانی به من دادند و به‌عنوان کارگر نمونه معرفی‌ام کردند.

  • با همه اینها، اگر دوباره یک کیف پر از پول پیدا کنی، باز هم آن را به صاحبش پس می‌دهی؟

مطمئن باشید این تنها کاری است که انجام می‌دهم و تا آخر عمرم هم به آن افتخار می‌کنم.

 

منبع: همشهری آنلاین